طلوع آفتاب نجات
ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٧  کلمات کلیدی:

مرور ماجرای ولادت امام زمان(ع)
 

پیامبراکرم(ص)و ائمه اطهار با تعابیر گوناگون، همه اطلاعات لازم درباره چگونگی تولد، وقایع زندگی و ویژگی های حکومت حضرت مهدی(عج)را در اختیار مردم قرار داده بودند.سند از حرف پیامبر(ص)محکم تر که فرمودند:«...قائم اهل بیت من و مهدی این امت در رفتار و گفتارو کردار،شبیه ترین مردم به من است...؟»دوست و دشمن همه می دانستند زمان تولد مهدی(عج)نزدیک است.تاکید پیامبر و امامان دیگر بر آمدنش باعث شد که خلفای عباسی از زمان امام نهم به بعد،امامان را حسابی زیر نظر بگیرند.حتی امام هادی(ع)و امام حسن عسکری(ع)را از مدینه به سامرا(مرکز خلافت عباسی)آوردند تا آنان را کنترل کنند.این فشارها در زمان امام حسن عسکری(ع)به اوج رسید و ارتباط او را با شیعیان به حداقل رساند.حکومتی ها بارها زندانی اش کردند و گاه و بیگاه می ریختند توی خانه اش و بازرسی می کردند تا بلکه آن نوزاد را پیدا کنند اما تقدیر بر این بود که در شب نیمه شعبان سال255، مهدی(عج)در این خانواده به دنیا بیاید، حتی اگر دشمنان خوششان نیاید که «یریدون لیطفؤوا نورالله بأفواههم و الله متم نوره و لو کره الکافرون».
عده ای دورامام صادق(ع)نشسته بودند و قرآن می خواندند، قاری خواند:«والشمس و ضحیها...».امام گفت:«خورشید محمد(ص)است که دین را برای مردم روشن کرد.»قاری خواند:«والقمراذا تلیها...».گفت:«ماه علی(ع)است بعد از محمد( ص)».قاری خواند:«والنهار اذا جلیها...»گفت:«روز مهدی(عج)است که تاریکی های ظلم را مانند پرده می درد».
کاخ قیصر را تزیین کرده بودند برای عروسی.بزرگان جمع بودند.روحانیون مسیحی، سران لشکر و صاحب مصنبان حکومتی.عروس وداماد وارد شدند و نشستند روی تخت جواهرنشان بالای تالار.انجیل ها را که باز کردند،زمین لرزید،جام ها افتاد،پایه های تخت شکست.سرپایش کردند، باز شکست.گفتند:«این ازدواج نحس است».
رفتند، شب خواب دید.جدش شمعون بود و عیسی(ع)و محمد(ص).خواب دید آمده اند خواستگاری اش.درخواب «بله»گفت، عقدش کردند برای پسر پیغمبر(ص).مسلمان ها صدایش می کردند حسن(ع).شاهد عقد عیسی(ع)بودو حواریون و فرزندان محمد(ص).
خواب دید فاطمه(س)آمده دیدنش.گریه کرد.گفت:«پسرت حسن(ع)یک بار هم نیامده مرا ببیند».گفت:«تا مشرکی نمی آید، مسلمان شو، می فرستمش».شهادتین گفت.از فردایش هر شب خوابش را می دید؛ خواب پسر فاطمه(س).
بین کنیزان رومی دختری بود که برای هیچ کس نقاب را از صورتش کنار نمی زد.می رفتند و می آمدند و قیمت می گذاشتند، قیمت های بالا، بعضی خیلی بالا.دختر به زبان عربی می گفت:«سلیمان هم که باشی، نمی آیم خانه ات، پولت را حرام نکن».چشم های صاحبش گرد شد.کم مانده بود داد بزند:«تو کنیزی مثلاً!بالاخره باید بفروشمت...».
گفت:«عجله نکن،آنکه باید بخردم می آید».
«300 دینار...»
«عربی هم بلد است، بیشتر از اینها می ارزد.»
«3هزار دینار...»
عمروبن زید کنیز را نگاه کرد.اشک در چشمهایش حلقه زده بود، تنش می لرزید.آرام سرش را به چپ و راست تکان داد.عمرو اخم کرد:«یا از بین این ها انتخاب کن یا به زور می فروشمت».مردی دیگر جلو آمد:«از طرف سرورم وکیلم این کنیز را از تو بخرم».
نامه ای داد دست کنیز؛ نامه ای به خط رومی.اشک هایی که پای چشمهایش جمع شده بود،غلتید روی گونه هایش:«مرا به صاحب این نامه بفروش، فقط به او و گرنه خودم را می کشم...».فروختن به صاحب همان نامه به 220 دینار.
خانه امام هادی(ع)کجا و قصر قیصر کجا.نرجس تمام قد جلوی امام بلند شد.سلام کرد.امام خوش آمد گفت.پرسید:«کیسه ای طلا به تو بدهم یا بشارت عزت و شرافت ابدی؟».گفت:«پول نه، بشارت بدهید.»امام گفت:«تو را به پسری بشارت می دهم که پادشاه مشرق و مغرب می شود، زمین را پر از عدل می کند بعد آنکه از ظلم و جور پر شده باشد».نرجس سرخ شد.سرش را انداخت زیر.آرام پرسید:«پدر این پسر...؟».شنید:«همان کسی که جدم رسول خدا تو را برایش خواستگاری کرد».
امام حسن عسکری(ع)فرستاد دنبال عمه بزرگش حکیمه خاتون که افطار را مهمان او باشد؛ افطار نیمه شعبان.بعد که پرسید چرا، امام جواب داد :«امشب خدا پسری به من می دهد».پرسید:«مادرش کیست؟ گفت :«نرجس».پرسید :«مگر حامله است؟».امام خندید.
تا سحر چشم از نرجس برنداشت.باورش نمی آمد.انگار نه انگار که قرار است خبری شود.داشت شک می کرد کم کم.صدای امام از اتاق دیگر بلند شد:«شک نکن عمه، وقتش شده».برگشت.نرجس از درد به خودش می پیچد.نشست کنارش.دست هایش را دور شانه های نرجس حلقه کرد.سوره قدر خواند برایش.صدایی همراهی اش می کرد.کودک از درون شکم مادر«انا انزلنا»می خواند.
گفت :«عمه ، فرزندم را بیاور».حکیمه قنداق را داد دستش.سر و صورت نوزاد را غرق بوسه کرد.زبان در دهانش گرداند و گفت « حرف بزن».صدای نوزاد در اتاق کوچک امام پیچید:«و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین ...».
خفقان در حکومت عباسی ها باعث شد حضرت مهدی(عج)بعد از تولد، یک دوره زندگی نیمه مخفی داشته باشد.امام حسن عسکری(ع)تولد پسرش را جز به اصحاب خاص خود نگفت.در این دروه که تا شهادت امام عسکری(ع)ادامه داشت، تعداد بسیار کمی از شیعیان امام دوازدهمشان را دیدند، بعدش هم غیبت شروع شد.
احمد پسر اسحاق رفت پیش امام عسکری(ع).پرسید:«زمین که خالی از حجت نمی شود.حجت خدا بعد از شما کیست؟».امام رفت داخل خانه.وقتی برگشت،بچه سه ساله ای روی شانه اش نشانده بود:«اگر پیش خدا و رسولش عزیز نبودی پسرم را به تو نشان نمی دادم.او کسی است که زمین را پر از عدل و داد می کند،همچنان که پر از ظلم و جور شده باشد.مثل او در این امت مثل خضر و ذوالقرنین است و او غیبتی طولانی خواهد داشت».
پرسید:«نشانه ای هم دارد که دلم آرام بگیرد؟».کودک گفت:«من بقیه الله روی زمینم.حالا که دیدی، دنبال نشانه نگرد».احمد خوشحال شد و رفت.
می خواست با امام عسکری(ع)مناظره کند.خیال می کرد امام کم می آورد پیش سؤالهایش.نشست رو به روی امام، کنار یک پرده.هنوز شروع نکرده بود که باد آمد.پرده کنار رفت.پسری پشت پرده بود.سؤال های نپرسیده مرد را یکی یکی ردیف کرد.دهان مرد باز مانده بود.پسر بچه همه را جواب داد.پرده افتاد.با صدای امام به خود آمد:«چرا نشسته ای؟ مگر امام بعد از من جوابت را نداد؟».
خبر شهادت امام حسن عسکری(ع)که پخش شد، یکی از شیعیان مصر آمد سامرا دنبال امام دوازدهم.از همان دروازه شهر سراغش را گرفت.هرکس چیزی گفت.یکی گفت:«جعفر امام است»، یکی دیگر هم گفت:«غایب شده».بالاخره یکی نشانه خانه امام حسن(ع)را داد، رسید پشت در.دستش را بالا برد تا در بزند.کسی صدایش زد.دور وبرش را نگاه کرد.کسی نبود.دوباره صدا زد.داشت می ترسید کم کم.پرسید:«کی هستی؟».شنید:«به مردم مصر بگو مگر پیامبر(ص)را دیده بودید که به او ایمان آوردید؟».
از همان راهی که آمده بود، برگشت.
قد بلند، چهارشانه، بینی کشیده و باریک با اندامی متناسب.پیشانی بلند و چهره ای گِرد و نورانی، زیبا و گندم گون با دندانهایی سفید که بینشان گشاده است.خال سیاهی روی گونه راستش دارد.جوانی متین و با وقار.طاووس اهل بهشت را، مهدی(عج)را این طور توصیف کرده اند.
منتظرند منتظران، لحظه شماری می کنند تا بیاید.زنان شبیه مردان و مردان شبیه زنان شده اند.آدم ها سر هیچ و پوچ سیلاب خون راه می اندازند.دعاها مستجاب نمی شود دیگر.کسی از خدا نمی ترسد اصلا.مردم دین را به دنیا فروخته اند.منتظرند می دانند که آمدنش نزدیک شده، خیلی نزدیک.
آسمان مشرق سرخ می شود.صدایی از آسمان به اسم می خواندش.می آید، زره محمد(ص)به تن، پرچم پیامبر به دوش، شمشیر علی(ع)به دست، تکیه می دهد به حجرالاسود.صدا می زند:«انا بقیه الله !من از هر کس به محمد و خدایش نزدیکترم...».


 
آفتاب و سایه ها
ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٧  کلمات کلیدی:

 

در طول تاریخ افراد زیادی ادعای مهدویت داشته اند
 

وقتی یک تراول چک قلابی نصیب ما می شود، برخورد ما می تواند دو گونه باشد؛ می توانیم از این اتفاق نتیجه بگیریم که اساسا نمی شود به تراول چک اعتماد کرد و این تجربه بد به این تصمیم منجر شود که اصلا از تراول چک استفاده نکنیم.برخورد دیگر که عمیق تر و پخته تر از مورد اول به نظرمی رسد آن است که نتیجه بگیریم همواره برای هر کالای اصلی،مشابه قلابی آن وجود دارد و ازآنجا که هیچ کس نمی خواهد ضرر کند، همیشه باید برای شناخت نسخه اصلی از نسخه تقلبی آماده بود.این نتیجه به این تصمیم ختم می شود که در مواجهه با تراول چک در آینده حتماً از معیارها و ملاک هایی که صحت و اعتبار آن را تضمین می کنند، بهره بگیریم و احتمال تقلب و فریب را از بین ببریم.در حالت اول ما نه تنها صورت مسأله را پاک کرده ایم که حتی به طور غیر مستقیم امکان وجود هر گونه تراول چک واقعی و اصلی را منتفی دانسته ایم.نکته دیگر اینکه نسخه تقلبی، یک کپی است و از اساس باید مشابه نسخه اصلی باشد.همین مسأله سبب شده تا هیچ گاه تراول چک هشتاد هزار تومانی جعل نشود که اگر اینگونه بود دیگر شناخت اصلی و قلابی دشوار نبود.ماجرای تراول چک اصلی و قلابی درباره مهدویت هم قابل طرح است و آنچنان که تاریخ نشان می دهد، در برابر یک موعود اصلی که توسط پیامبر(ص)به مسلمانان معرفی شده است، افراد زیادی به ادعا برخاسته اند که همان موعود حقیقی بوده و شایستگی توجه و پذیرش مردم را دارند.
با رحلت پیامبر(ص)وسپری شدن خلافت امیرالمؤمنین(ع)جرقه های آغازین ادعای مهدویت دیده شد.گروهی که بعدها به سبائیه مشهور شدند، ادعا کردند که علی(ع)به غیبت رفته و تا آخر الزمان باقی خواهد ماند؛ تا روزی خروج کرده و زمین را از عدل و داد پر کند.
آنها که درباره علی(ع)نسبت های ناروایی رواج دادند و او را نبی و یا حتی خدا نامیدند، به نام های مختلفی مشهور شدند که چون نخستین بار عبدالله بن سباء عقیده رجعت را درباره امیرالمؤمنین(ع)رواج داد، به این نام خوانده شدند .این طایفه در تاریخ منقرض شد و از آنجا که نادرستی ادعای آنها با شهادت علی(ع)و عدم ادعای خود او واضح بود، جز ذکری در تاریخ از آنها به یادگار نماند.
گروه دیگر که کیسانیه نام داشتند وپیروان مختار بن ابی عبید ثقفی بودند، پنداشتند که محمد بن حنفیه، امام پس از حسین بن علی(ع)بوده و همان مهدی موعود(ع)است که در کوه رضوی به سر برده و روزی قیام خواهد کرد.البته خود محمد بن حنفیه چنین ادعایی نداشت و مختار نیز مدعی مهدویت او نبود و این چنین شد که از کیسانیه نیز در تاریخ نامی بیش نماند.
یزیدیه عنوان جماعتی بود که ادعای مهدویت را در باره یزید مطرح کردند و معتقد بودند که او به آسمان صعود کرده و در بازگشت خود، دنیا را پر از عدل و داد می کند.درباره مشخصات این فرقه اختلاف نظراتی وجود دارد و جزئیات زیادی درباره عقاید و گستره فعالیت آنها در دسترس نیست جز آنکه دوره آنها نیز به سر آمده است.
گروه بعدی هاشمیه بوده اند که با پذیرش مرگ محمد بن حنفیه، ادعای مهدویت را درباره پسر او -ابوهاشم-سامان دادند.آنها معتقد بودند که ابوهاشم نمرده که هیچ، حتی می تواند مردگان را زنده کند.آنچه مسلم است پیروان این فرقه مرگ او را باور نداشته و از این رو به چنین ادعایی متمایل شده بودند.ایشان نیز هم اکنون وجود خارجی ندارند.
در این میان ذکری هم از مهدویت عمربن عبدالعزیز، هشتمین خلیفه اموی، صورت گرفته که البته به پیدایش گروه وفرقه خاصی منجر نشده است.بعدها باقریه این ادعا را در باره امام باقر(ع)ابراز کردند و با رد از دنیا رفتن ایشان، معتقد به بازگشت آن حضرت شدند.جالب آنکه این ادعا هیچ گاه مورد توجه باقرالعلوم(ع)قرار نگرفت و حتی این احتمال و جود دارد که باقریه امتداد کیسانیه در گذر زمان باشد.
زمانی که زید بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب قیام خود علیه امویان را آغاز کرد،عده ای بعدها به زیدیه مشهور شدند،بر اساس روایتی از پیامبر(ص)که مهدی(عج)را از نسل حسین(ع)و قیام کننده با شمشیر می دانست، به مهدویت زید معتقد شدند.هر چند روایتی از پیامبر(ص)گویای آن بود که امامان پس از پیامبر دوازده نفرند که آخرین آنها مهدی(عج)است.پیروان کنونی این فرقه که در یمن و سوریه زندگی می کنند، اعتقادات مخصوصی دارند که البته مشکل می توان در میان آنها ادعای مهدویت زید را همچنان مشاهده کرد.
ابومسلم خراسانی شخصیت دیگری بود که طرفداران و پیروان وی قائل به مهدویت او شدند و با تکذیب کشته شدنش توسط منصور دوانیقی به انتظار ظهور او دعوت کردند.علاوه برنامشخص بودن این ادعا توسط ابومسلم، مروری بر سرگذشت او جنایات ثبت شده منتسب به او، پذیرش ادعای مهدویت برای ابومسلم را به غایت دشوار می کند.پیروان این ایده اکنون وجود ندارند.
مورد دیگری که ادعای مهدویت درباره او ابراز شد، محمد بن عبدالله معروف به نفس زکیه بود.جالب آنکه پدر او با پسرش به عنوان مهدی بیعت کرده بود، هر چند بعد ها او به دست خلیفه وقت کشته شد.شواهد تاریخی نشان می دهد که ادعای این شخص بیش از آنکه ماهیت دینی داشته باشد، از انگیزه ای سیاسی برخوردار بوده است.
ناووسیه گروه دیگری بودند که به مهدویت امام صادق(ع)معتقد شدند و غیبت و نجات بخشی را به ایشان نسبت دادند که البته آنان نیز از میان رفته و ادعایشان بر باد رفت.
پس از آن، اسماعیلیه جریان مهم دیگری بود که با ادعای مهدویت اسماعیل، فرزند امام صادق(ع)، به انشعاب بزرگی در فرقه های اسلامی دامن زد.اسماعیلیان معتقدند که امام صادق(ع)پیشوای آنان را به امامت منصوب کردو سپس آن را پنهان کرده است که با رجعت او، جهان پر از عدل و داد خواهد شد.
اسماعیلیه بعدها به انشعابات متعددی تقسیم شدند که در هر یک از این گروه ها داعیه مهدویت ادامه یافت و افرادی یافت می شدند که خود را به عنوان مهدی موعود معرفی کنند.با گذر زمان ادعای مهدویت درباره افراد دیگری از جمله ابن مقنع خراسانی، برادر امام هادی(ع)، برادر امام عسکری(ع)و حتی خود ایشان از سوی افراد و گروهها ابراز شده که البته هیچ گاه شیوع نیافته و به فراموشی سپرده شده است.
در قرون جدید نام سه تن از مدعیان مهدویت بیش از دیگران بر سر زبان ها جاری بوده است.مهدی سودانی کسی است که در سودان به رهبری نیروهای مذهبی و ملی درآمده و در برابر قوای انگلستان مقاومت کرد و به واسطه ادعای مهدویت از شهرت بسیاری برخوردار شد.می توان گفت که او کامل ترین نمونه یک مدعی مهدویت در نظرگاه شرق شناسان و غربیان به شمار می رود و همواره در مطالعات مربوط به مهدویت مورد توجه قرار می گیرد.
غلام احمد قادیانی شخصیت دیگری است که در گستره جغرافیایی هند و پاکستان مبدا شکل گیری جریان دامنه داری در رابطه با ادعای مهدویت شد و همچنان به عنو ان چهره شاخص مدعی مهدویت از او یاد می شد.
و بالاخره سید علی محمد باب بدون شک شناخته شده ترین مدعی مهدویت است که بر پایه تفاسیر و آموزش های غلط و با اتکا به عقب ماندگی و ضعف معرفتی برخی مردمان ایران درعصر قاجار و البته مطمئن به حمایت های انگلستان این فرصت را یافت که ابتدا ادعای نیابت از امام موعود، سپس موعودیت و پس از آن نبوت و در نهایت الوهیت کند و منشأ شکل گیری فرقه ای به نام بهائیت شود.
در مواجهه با این تجربه ها،تحلیل سطحی و خاصی صورت گرفته که بر اساس آن مهدویت نمی تواند اصالت و واقعیت داشته باشد؛به عبارت دیگر این تحلیل از وجود موعود ها و منجیان دروغین که در طول تاریخ مدعی مهدویت شده و علاقه مند بوده اند تا خود را مهدی معرفی کنند، چنین نتیجه می گیرد که اساساً موعودی به نام مهدی که واقعیت خارجی داشته باشد، وجود ندارد.درست مانند کسی که در برخورد با تراول چک قلابی چنین نتیجه بگیرد که دسترسی به تراول واقعی برای او غیر ممکن است.
این تحلیل که عموماً از سوی نوگرایان و به اصطلاح روشنفکران مسلمان مطرح می شود، ادامه برداشتی است که شرق شناسان در جریان آشنایی با مسأله مهدویت و توضیح آن به دست داده اند.بزرگ ترین مشکلی که این تحلیل از آن رنج می برد آن است که ادعای بی اساس عده ای که در طول تاریخ مدعی مهدویت شده اند را به عنوان کل مسأله قلمداد کرده و از حقیقتی که در پشت این جریان حضور دارد و اساساً این نسخه های تقلبی که روز به روز از راه می رسند و کپی ناموجهی از آن به شمار می روند، غفلت می کند.
در واقع اگر وعده ظهور مهدی موعود در امتداد تاریخ استمرار نداشت و شور و اشتیاق عمومی نسبت به آن در گذر زمان فرو می کاست، هرگز چنین مدعیانی پدید نمی آمدند و چنین ادعاهایی متولد نمی شد.
بنابراین،تحلیل درست این مسأله آن است که متوجه باشیم چگونه در طول تاریخ نسخه های قلابی و غیر اصلی موعود و منجی به سوء استفاده از حقیقت مهدویت پرداخته و خود و مریدان بی بصیرت خود را به دام هلاکت کشانده اند.
بر این پایه، این ضرورت همیشگی وجود دارد که مشتاقان موعود و نجات در مواجهه با دعوت هایی که ادعای اینچنینی دارند، تمام تلاش خود را در جهت شناختن موعود حقیقی از مدعیان تقلبی به کار گیرند.اینگونه نه به انکار نجات پرداخته ایم و وعده راست خداوند و رسولش را نادیده پنداشته ایم و نه آنکه صورت مسئله را پاک کرده و از خیر نجات گذشته ایم؛ علاوه بر آنکه زمینه را برای بروز دعوت های سخیف و بی پایه در این باره از بین برده ایم.

نکته
 

*نشانه هایی که شنیده نشدند
وعده آمدن موعودی از نسل پیامبر(ص)و ظهور او درقالب ظلم ستیزی و عدل گستری سراسری، چیزی نبود که در دوره های میانی یا متأخر تاریخ به گوش مسلمانان رسیده باشد.پیامبر خدا(ص)از بدو رسالت خود همواره این بشارت را به گوش مسلمانان رسانده بود که اگر تنها یک روز از عمر جهان باقی مانده باشد، خداوند آن روز را چنان طولانی خواهد کرد که مردی از فرزندان من ظهور کند.همچنین مردمان بسیار از پیامبر(ص)شنیده بودند که مهدی(عج)کسی است که جهان را از عدل و داد آکنده می کند، پس از آنکه از ظلم و جور سرشار شده باشد.البته پیامبر(ص)در خصوص جزئیات مربوط به مهدی(عج)هم سخن گفته بود و از نسل و نسب او، راه های شناخت او، هنگامه آمدن او و حتی شکل و قیافه و شمایل او نیز خبر داده و گفته بود که او نهمین نسل از نوه پیامبر(ص)است و پایان بخش سلسله امامان(ع)و جانشینان و نقیبانش خواهد بود؛ افسوس که این نشانه ها آنچنان که باید شنیده نشد و زمینه برای بروز ادعاهایی که مهدی(عج)را جز در قالب آشنای معرفی نبوی می جستند، ایجاد شد.


 
از ماه تا ماه آنها
ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٧  کلمات کلیدی:

مقایسه چشم انداز ظهور با اتوپیای دیگر ادیان و فلسفه ها
 

تصویر وضعیت ایده آل زندگی از دیر باز همراه انسان بوده و به واسطه ارائه هدفی قابل قبول برای زندگی، همواره روشنی بخش حیات بشری و تأمین کننده معنای زندگی قلمداد می شود.این ذهنیت جدا از آنکه در حافظه تک تک افراد انسانی حضور دارد و هر کدام از آنها با تصویر شخصی خود از خوشبختی و نیک روزی روزگار می گذراند،در حیات فرهنگ بشر هم بازتاب یافته است.در واقع فراتراز ذهنیت های شخصی درباره خوشبختی،ایده های عمومی و مشترکی درباره ایده آل زندگی وجود دارد که مردمان آنها را برای زندگی خود انتخاب می کنند.این آرزوهای بزرگ در ادبیات عمومی و نخبگانی جوامع و سنت های گوناگون به ظهور رسیده و مطرح شده اند که مطالعه آنها از هویت و آرمان مشترک جمعی از انسان ها پرده بر می دارد.
در جهان سنتی، زندگی انسان-چه در حوزه فردی و چه در گستره جمعی و تاریخی-به صورت تکراری و به اصطلاح دوری تصور می شد.زندگی به مثابه تکرار وضعیت پیشین فرض شده و حیات جانوران، انسان ها و جوامع در قالب دور جدیدی از یک چرخه بی پایان به تصویر در می آمد.در واقع در این فضای ما چیزی جز تکرار یک وضعیت ثابت و کلی که پیش از این در زندگی پدران، مادران و اجدادمان تجربه شده بود، نبودیم.
این ذهنیت ریشه در این داشت که انسان سنتی پنداشته بود نظمی کهکشانی و ابدی بر طبیعت حکومت می کند و از آنجا که در نظر او نقش انسان در زندگی،تقلید از طبیعت و هماهنگی با آن بود، به طور طبیعی الگوی زندگی او هم باید مطابق با نظم طبیعت شکل می گرفت؛ از این رو همان گونه که طبیعت از بهار می آغازید و به تابستان می رسید و با عبور از پاییز و زمستان دوباره به بهار باز می گشت، این نظریه پا گرفت که زندگی انسان با عبور از مراحل رشد و بالندگی و تجربه ادوار زوال و پیری به نقطه پایانی می رسد که آن، خود شروعی دوباره برای زندگی دیگر بود.
الگوی فصل های طبیعت این رهیافت مهم را برای انسان سنتی به دنبال داشت که تاریخ هم از نقطه ای ایده آل آغاز شده و با عبور از مراحل پیاپی نقمت انگیز و عسرت بار، بار دیگر به ابتدای روشن خود باز خواهد گشت.این انگاره در نزد یونانیان باستان به گونه ای رقم خورده بود که ایشان تصور می کردند انسان های اولیه در عصر طلایی(Golden Age)می زیسته اند، سپس با رشد کمی زمان از کیفیت زندگی کاسته شده و انسان ها به عصر نقره و سپس مفرغ منتقل شده و هم اکنون هم در عصر آهنین قرار گرفته اند.
این نگاه تراتژیک به زندگی در فلسفه تاریخ هندی هم به چشم می خورد، آموزه های هستی شناسه هندوئیسم تصویرگر برداشت خاصی از تاریخ است که بر مبنای آن و به تأسی از الگوی فصلها، تاریخ به چهار دوره اساسی تقسیم می شود، در دوره نخست که ساتیا یوگا نام گرفته است، انسان ها در کمال مطلق و در پناه خدایان روزگار گذرانیده و از لذت و سرخوشی حداکثر بهره می برده اند.سپس با عبور از بهار زندگی، تاریخ به اعصار ترتایوگا و دواپارایوگا رسیده که به ترتیب در هر یک از آنها از وضعیت ایده آل حیات کاسته شده و رنج در میان زندگی و زمانه آدمیان رخنه می کند.
دراین تصویر، آخرین مرحله از تاریخ که به کالی یوگا مشهور است-و ما هم اکنون در آن قرار داریم-هنگامی فرا می رسد که زندگی سرشار از ظلم و ستم و ناراستی و بی دینی بوده و نازل ترین سطح کیفیت حیات به نمایش در آید.با این وصف، این امید همیشه وجود دارد که در ضمن صبر و استقامت در این دوره تاریک و زمستانی، راه رهایی به بهار تاریخ و ایده آل نخستین زندگی هموار شده و روشنایی به دالان تاریخ سرازیر شود.
هر چه هست، تصویر زندگی ایده آل، رویای خوشبختی و عصر زرین حیات در نگاه سنتی غرب و شرق، معطوف به نظریه ادوار تاریخی و امید به بازگشت معنا پیدا می کند.در واقع در ضمن ابراز نگرانی از وضعیت موجود و ارزیابی آن به عنوان سطح نازل زندگی، راه بر هر گونه اصلاح و روشنگری بسته نمی ماند و تصور دوره ای طلایی که کمال حقیقی حیات را شامل می شود و در گذشته وجود داشته است، این امکان را فراهم می کند که آینده، روشن قلمداد شده و امید به زندگی برای بشر در جریان باشد؛ البته امیدی که معطوف به بازسازی زمان حال مبتنی بر وضعیت آرمانی و الگووار گذشته باشد.
طبیعی است که در این عرصه، عصر ایده آل زندگی به عنوان نهایت و فرجام نهایی تاریخ قلمداد نگردد و از آنجا که امکان فساد و زوال مجدد وجود دارد، می توان انتظار داشت که مسیر کلی تاریخ به صورت دایره ای شکل بگیرد که نیمی از آن روشن و نیم دیگرش تاریک است.در این میان،همواره انسان ها به تحمل شرایط سخت و زمستانی حیات دعوت می شوند و نسبت به امیدواری درباره سر رسیدن عصر کمال و بهار تاریخ تشویق می شوند.
تحولات تاریخی مهمی که در پنج قرن گذشته در اروپا به وقوع پیوست، زمینه ساز تغییر در تصور غالب انسان ها از کمال بود.در شرایطی که کلیسای مسیحی در سرزمین های غربی بر زندگی مردم حکومت می کرد و دین مردان کلیسا بر اساس سلوک سنتی خود به دعوت از مردمان برای استقبال از حادثه بازگشت دوباره مسیح در آینده می پرداختند، نخستین بارقه های ذهنیت مدرن درباره خوشبختی و عصر زرین زندگی پا می گرفت.
مطالعه تاریخ چنان نشان می دهد که گویی مردمان تا پیش از عصر نوزایی انتظار این را داشتند که با سپری شدن قرن ها از هبوط تاریخی جد نخستین بشر از بهشت دنیایی و گرفتار آمدن انسان در دنیای آکنده از غم و رنج و اندوه، نوبت مجدد ظهور عیسی مسیح(ع)سر رسید و از طریق آن، امکان بازگشت به ایده آل نخستین و بهشت گونه زندگی فراهم شود.
این تصور مسیحی از نجات و رستگاری در سالیان پایانی قرون وسطی دستخوش دگرگونی شد و تلاش ذهنی عده ای از متفکران کلیسا به شکل گیری تصویر دیگری از کمال و روشنایی منجر شد.ایشان و نسل های پس از آنها که بعد ها به مدرنیست ها مشهور شدند، بر ترسیم دوری و تکراری تاریخ خط کشیدند و سپس ایده پیشرفت (pROGRESS)را جایگزین آن کردند.بر پایه این ایده، زندگی طبیعت و انسان از نقطه آغازی شروع شده که هیچ گاه در آینده تکرار نخواهد شد و مسیر تاریخ همواره به صورت یک خط ممتد است که آن وضعیت ابتدایی و ساده را به عصری طلایی و کامل در پایان تاریخ متصل می کند.
در واقع بر خلاف نگاه سنتی، این آینده بود که کمال را در خود جای داده بود و گذشته چیزی جز محرومیت، نقص و سامان نیافتگی نبود.این برداشت ناشی از آن بود که انسان مدرن، طبیعت را مجموعه ای منظم و قاعده مند نمی دانست وبا فرض آن به صورت یک منبع سرشار و زمینه مناسب برای حیات، مدعی شد که نقش انسان حکمرانی بر طبیعت است و وظیفه او تسلط بر آن به منظور ساختن بهشتی درهمین دنیا خواهد بود.
از این به بعد، خیل گسترده ای از نخبگان مدرن درصدد برآمدند تا با تکیه بر اصل پیشرفت و چشم انداز کمال مطلق بشری در آینده، وضعیت آرمانی و پایانی تاریخ بشری را به تصویر بکشند و برای رسیدن به آن نسخه بپیچند.یوتوپیا (Utopia)ها که طرح هایی برای زندگی ایده آل انسان در این دنیا بودند و یوتوپیانامه هایی که نوشته هایی حاوی تعاریف، اصول و جزئیات مربوط به جامعه و تمدن کامل انسانی قلمداد می شدند،در نتیجه تلاش پیگیر آباء مدرنیسم پا به عرصه وجود گذاشتند.
تصویر ایده آل زندگی در آموزه های اسلامی، در چشم انداز مهدویت ترسیم شده و این ایده از نخستین ادوار دعوت اسلام به اساسی ترین ذهنیت مسلمانان درباره آینده بدل شده است.چه اینکه اگر حرکت ها و جنبش های مسلمین ازآغازین سال های پس از پیامبر(ص)تا به اکنون مطالعه شود، نقش پررنگ این ذهنیت در تکوین یا اثر پذیری آنها به خوبی مشهود خواهدبود.
در چشم انداز مهدویت، هستی و همه آنچه در آن قرار دارد، مخلوق خداوند است و از این جهت نمی تواند تاریک یا شر باشد.آنچه این وضعیت ایده آل را برهم می زند، تمرد، نافرمانی و سرپیچی انسان از ساخت و بافت و حیات و خواست الهی است که در نتیجه آن، کیفیت زندگی انسان تقلیل یافته و سختی و رنج و مصیبت نصیب او خواهد شد.در آموزه مهدویت امکان تحقق خوشبختی و عصر طلایی زندگی نه تنها در ابتدا یا انتهای تاریخ، که در هر برهه از آن میسر است.نه جست و جوی بهشت گمشده باستانی و نه ساختن رویایی آرمانشهر خیالی آینده در نگاه اسلامی توصیه نمی شود؛ این انسان است که می تواند و باید با استعانت از هدایت الهی که در قالب پیامبران و حجت های خداوند تبلور می یابد، به سامان دهی زندگی خود در هر زمان بپردازد.با این وصف کامل ترین شکل حیات و زرین ترین چهره زندگی در زمانی محقق خواهد شد که حجت خداوند و جانشین او در زمین، زمام امور را به دست گیرد و زندگی را سامان بخشد،البته بدیهی است که انتظار تحقق چنین وضعیتی به معنای تعطیل زندگی نیست.
آنچه که نگاه اسلامی درباره عصرایده آل زندگی را از نگاه های سنتی و مدرن جدا می کند،راهبرد اساسی آن در شیوه زیست بشر است.بر این اساس، انسان نباید در حسرت بهشت از دست رفته، به سوگواری صرف بپردازد و از اقدام و عمل رویگردان شود و نه آنکه طاقت از کف داده و دست به کار برپایی بهشت شود که از عهده او خارج است و تنها با خواست و اراده حکیمانه خداوند محقق می شود.انسان مسلمان با زمینه سازی برای عصر طلایی حیات به استقبال اراده الهی می رود.

نکته
 

*اتوپیاهای مدرن
طرح واره هایی که افرادی از جمله توماس مور، فرانسیس بیکن، کندروسه و کامپانلا از آینده روشن بشری به دست داده اند، با آنچه که پیش از این در سپهر سنتی و در عرصه های یونانی، هندی و مسیحی ابراز می شد، یکسان نبود.در هر یک از این طرح ها انسان درغیاب خداوند و قوای آسمانی به عنوان مالک و حاکم طبیعت معرفی می شد که توانسته بود علاوه بر کشف و استخراج ظرفیت ها و استعدادهای طبیعی و کنترل و بهره وری آنها به بنای جامعه ای دست یازد که عاری از هر گونه ظلم ، فساد، بی نظمی و قانون گریزی باشد.این تصاویر جدید از زندگی ایده آل بشری بر قدرت نامحدود عقل بشری و نیروی کار و خلاقیت انسان تأکید می کردند و نسبت به هر عاملی که بر سر راه اعمال اراده انسانی مقابله کرده یا تأخیر بوجود آورد،موضع منفی می گرفتند.اتوپیاها بعدها در قالب ایدئولوژی های مدرن ادامه یافتند و در چهرههایی همچون کمونیسم،فاشیسم و لیبرالیسم ظاهر شدند که هر یک از آنها قصد این داشتند که جهان را مطابق با طرح خود تغییر دهند و از نو بسازند که البته این تلاشها و پیامدهای آن تاکنون ادامه یافته است.


 
موعودگرایی در فضای مجازی
ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٧  کلمات کلیدی:

نگاهی به نتایج راه یابی مفهوم مهدویت در فضای اینترنت
 

درجهان مجازی، پدیده ها بر اثر کنش پدیده های جهان واقعی شکل گرفته و تغییر می کنند.در واقع جهان مجازی تاسر حد ممکن از جهان واقعی تأثیر می گیرد و سپس بر آن تأثیر می گذارد.در این میان پدیده هایی که در دنیای مادی با اقبال روبرو شوند، در دنیای مجازی نیز رشد کرده و به گونه ای اثرگذار تبدیل می شوند.اعتقادات انسان ها جزو همین دسته به شمار می روند؛ دینداری، عقاید اقتصادی، عقاید سیاسی و از همه مهمتر اعتقاد به ماوراءالطبیعه هنگامی که پای خود را به دنیای مجازی باز کردند، با اقبال روز افزون کاربران روبرو شدند.کاربران دنیای مجازی را به عنوان هدیه ای پذیرفتند که می تواند به آنها در حرکت به سمت اعتقادشان کمک کند.در این میان اجتماعات دینی در بسیاری از کشورها به علت پیشرو بودن در مواجهه با تحولات جدید، زودتر از دیگر پدیده های مشابه به دنیای مجازی اینترنت مهاجرت کردند.کلیساهای مجازی، وب سایت های تبلیغ اسلام و اتاق های گفت و گوی دینی مثال های خوبی از استفاده پیروان ادیان از اینترنت به شمار می روند.
شاید در ایران کمتر اتفاق بیفتد اما در خواست های جمع آوری اعانه برای انجام مراسم مذهبی نیز از ورای فیبرهای نوری به شکل کدهای صفر و یک می گذرند و درصندوق پستی یک دیندار منتظر می مانند تا او پس از انجام کارهایش، آنها را باز کند و سپس با چند کلیک، صدقه روزانه اش را برای انجام مراسم مذهبی یا کمک به بی خانمان ها واریز کند.این چنین هم در وقت صدقه دهنده صرفه جویی می شود و هم صدقه گیرنده می تواند اعانه را در اسرع وقت به شکل مادی در آورده و برای مثال به کودکان گرسنه آفریقایی اهدا کند.
از سوی دیگر استفاده از دنیای مجازی باعث تأثیر بر نفس پدیده های اعتقادی هم می شود.کسی که تا قبل از متصل شدن به شبکه، هر یکشنبه در کلیسا با جماعتی دیگر از دینداران نزدیک هم دعا می کرده است و عبادت جمعی خداوند را تحت رهبری یک عالم دینی تجربه کرده است،حالا بیش از پیش با فردی شدن این عبادت روبه رو است.او دیگر به جای نشستن روی نیمکت های چند نفره که جایگاه هر کس براساس شأن اجتماعی اش مشخص می شده است، پشت رایانه می نشیند و از ورای یک اتاق چت اعترافات خودش را برای پدر بیان می کند.پدر مقدس نیز در داخل کلیسای مجازی نشسته است و به جای وعظ و خطابه برای جمعیتی منتظر، از صفحه کلید یا میکروفون بهره می گیرد و مشتاقان کلام خداوند را بهره مند می کند و در این حال می تواند به محتویات بشقاب غذای خودش هم توجه کند.در واقع عبادت خداوند همه جایی و همه مکانی می شود و دیگر لازم نیست برای این عبادت لباس مخصوص پوشید.
بعد از گذشت مدتی، دیگر کلمات کتاب مقدس هم کم می آورند و پدرمقدس برای جلب توجه پیروانش و افزایش آمار بازدید وب سایت کلیسا، دست به نوآوری هایی می زند و کم کم شخصیتی دیگر از خود در دنیای مجازی ترسیم می کند؛ شخصیتی که به موازات آن خداوند جدید و مؤمنان جدیدی هم شکل می گیرند.در این دیدگاه مؤمنان کسانی هستند که ساعات بیشتری در وب سایت و اتاق چت کلیسای مجازی وقت صرف می کنند و در عین حال منابع بیشتری از کارت اعتباریشان وارد حساب کلیسا می شود.دیگر شرکت در مراسم واقعی مذهبی ارزش خود را از دست می دهد و مؤمنان به جای کتاب مقدس، رایانه های جیبی را مقدس می دانند.
هدف از بیان این مثال ها این بود که منافع و مضرات ورود بعضی از پدیده ها به دنیای مجازی را نشان داده، به بررسی توجه به مسأله مهدویت در اینترنت بپردازیم.
هر فرد می تواند با ایجاد یک وبلاگ ساده،از یک طرف سؤالات خود را درباره مسأله مهدویت بپرسد،از طرف دیگر عالمان این رشته می توانند با ایجاد وب سایت هایی اطلاعات مورد نیاز را در اختیار علاقه مندان قرار دهند و درعین حال به طور مستقیم سؤالات ایشان را پاسخ دهند؛ ارتباطی متناوب و مستمر که سؤالات بی پاسخ را به جواب رهنمون می شود و در عین حال پاسخ گیرنده را از مراجعه حضوری به پاسخگویی که ممکن است در یک مکان نباشد، بی نیاز می کند.
از سوی دیگر، بازگویی احساسات ودل گویه های یک منتظر در محیط اینترنت، باعث سبک شدن خود او و توجه دیگران به مسأله مهم انتظار است.این بازگویی احساسات می تواند در صورت هدایت درست، به بیان وظایف و تکالیف یک منتظر و در عین حال تصحیح اعمال و رفتارهای او منجر شود.همچنین جمع هایی که از منتظران آشنا شده در دنیای مجازی شکل می گیرد، مانند بیشتر تشکل های برآمده از جامعه مجازی، موفق خواهد بود؛ چرا که در موقعیتی خاص حول یک محور مشخص شکل می گیرند و پس از یک کنش اجتماعی مشخص که می تواند سفری به جمکران یا یک گردهمایی کوچک باشد، جدا می شوند؛ بی آنکه مشکلات افراد گروه برخود تشکل اثری بگذارد.
اما همچنان که مهدویت می تواند از جامعه مجازی به عنوان ابزاری خوب استفاده کند، به راحتی نیز در معرض تأثیر این رسانه قراردارد.مجازی شدن بیش از حد ارتباطات، همان طور که دیگر معتقدان را تهدید می کند، این گروه را نیز تحت تأثیر قرار می دهد.شخص در مورد کسی که با او ارتباط دارد، شخصیتی مجازی خلق می کند که در بسیاری از موارد با شخصیت اصلی او فرق دارد.حال وقتی این شخصیت اصلی آشکار می شود، به جای نقد این شخص، نقد عقیدتی صورت می گیرد و دیگر اشخاص تصور می کنند که عقیده او اشتباه است نه شخصیت او!
احساس گرایی و دل گویه نویسی مفرط نیز آفت دیگر حضور مهدویت در اینترنت است.فرد به جای مطالعه عمیق در مسأله مهدویت، به بیان احساسات خود روی می آورد و خود را منتظر واقعی می داند، در حالی که یک منتظر واقعی وظایفی نیز دارد و تنها وبلاگ خوانی و دل نوشته نویسی نمی تواند یک منتظر را در انجام تکالیفش موفق کند.در واقع منتظر وبلاگ نویس از فهم عمیق مسائل مهدویت بدون مطالعات عمیق باز می ماند.
در عین حال وبلاگ نویسان به آفت دیگری هم دچار می شوند که در اینجا از آن با عنوان «کرامت گرایی»یاد می کنیم.فرد به دنبال نقل کراماتی می افتد که بسیاری از آنها یا حقیقت نداشته و یا آن طور که نقل می شود، اتفاق نیفتاده است.این آفت نیز پرداختن به عمق مسأله مهدویت را که خود یک طرح راهبردی است، با مانع روبرو می کند.
از دیگر آفت هایی که گریبانگیر مهدی جویان در فضای مجازی می شود، آفت «بی عملی»است، بی عملی در واقع آفتی است پنهان.منتظر در عین حال که خود را در فعالیت هایی مانند اتاق های چت، وبلاگ نویسی وشبکه های اجتماعی غرق می بیند اما در عین حال کار مفیدی انجام نمی دهد.به قولی مانند مداحان اشکی می گیرد یا اشکی می ریزد اما همه چیز به همان اشک ریختن و اشک گرفتن خلاصه می شود و چیزی بر اطلاعات منتظر افزوده نمی شود و گامی نیز در جهت زمینه سازی ظهور برداشته نمی شود.گویی منتظر، در انتظار این است که مهدی(عج)و خدایش مانند موسی(ع)بروند و زمینه ها را مهیا کنند و سپس منتظر در سفره آماده ظهور بنشیند، نه تلاشی لازم است و نه تلاش مثبتی.
از دیگر آفت های مهدویت در فضای مجازی، نزدیک دیدن آخر الزمان آن هم به طور اشتباه است.تعیین وقت برای ظهور همیشه نفی شده است و کلام مشهور«کذب الوقاتون»راهنمایی ما در برخورد با تعیین کنندگان وقت ظهور است.اگر چه برای ظهور امام زمان(عج)علائمی متصور است، اما قرار نیست هر علامتی که دیده می شود، علامت قطعی ظهور باشد.متأسفانه بعضی از منتظران در مواجهه با آشفتگی های جهان معاصر، به سرعت احساس نزدیک بودن آخر الزمان و به تبع آن ظهور مولا را می کنند.
اینها آفت های منتظری بود که به راستی انتظار مهدی(عج)فاطمه را می کشد، اما بسیاری از شهروندان جامعه مجازی در انتظار منجی ای دروغین به سر می برند.برای منجی ای که در واقع منجی نیست فعالیت می کنند و درنهایت دعایشان به ظهور منجی حقیقی نمی انجامد.این عده آگاهانه و ناآگاهانه منجی ای دیگر را می جویند که در واقع منجی حقیقی نیست.
پیروان فرقه های انحرافی مانند بهائیت و هوادارن مدعیان ارتباط با امام زمان(عج)از این جمله اند که فضای مجازی را جای خوبی برای رشد و نمو خود می یابند.این عده فضای قشنگی را تصویر می کنند و ادعاهای زیبایی دارند که در واقع سرابی بیش نیست و این سراب در فضای مجازی که خود بر پایه مجاز قرار دهد، نمود بهتری دارد.

نکته:
 

دل نوشته های نیمه شب
طبیعت مسأله موعود گرایی که با پذیرش دل های انسان همراه است، باعث شده است تا از هر وسیله ای برای تبلیغ آن استفاده شود.تبلیغ چهره به چهره، تبلیغ مکتوب و در نهایت تبلیغ در دنیای مجازی از ابزارهای مناسبی است که می تواند به کار گرفته شود.یک فرد معتقد به آمدن منجی، سعی می کند از تمام این ابزارها استفاده کند و اعتقاد خود را برای دیگران تشریح کند.تبلیغی مناسب که اگر با توجه به محدودیت های ابزار انجام شود، مؤثر خواهد بود.فضای مجازی اما فضای پیچیده ای است.اما اعتقاد یک منتظر واقعی این است که حضور مولا در همه جا قطعی است و هیچ فعالیتی حتی در حد یک وبلاگ کوچک یا دل نوشته های نیمه شب یک منتظر عاشق، بی پاسخ نمی ماند.


 
تو را من چشم درراهم
ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٧  کلمات کلیدی:

سیمای موعود در شعر معاصر
 

«هنرو ادبیات»به عنوان عالی ترین شکل بیان احساس، زبان جان و آیینه روح است.به عبارت دیگر هنر پلی است که برقراری ارتباط انسان با انسان های دیگر را به دلپذیرترین صورت آن ممکن می سازد.ما نیز به عنوان طلایه داران فرهنگ و تمدن اسلامی بر آن سر و سوداییم که با این زبان جهانیان را مخاطب خویش قرار دهیم و آنان را بر خوان ارزش های اسلامی فرا بخوانیم.ما به عنوان یک «انسان مسلمان»و یک هنرمند آرمان خواه و رسالت مدار به آینده موعود چشم دوخته ایم؛ آینده ای که خورشید مهدویت در آسمان جهان می درخشد و مستضعفان به وراثت زمین برگزیده می شوند.بنابراین هنر و ادبیات ما باید از هم اکنون چشم به افق این آینده موعود بدوزد وهنرمندان ما برای رسیدن به قاف کمال چنین آینده روشنی، کمر همت ببندند.
اگر یقین و باور داشته باشیم که انقلاب اسلامی زمینه ساز انقلاب جهانی حضرت موعود(عج)است، آینده شعر و ادبیات انقلاب اسلامی را نیز باید در پیوندی استوار و ناگسستنی با این آینده روشن ترسیم کنیم.
در واقع با عنایت به فلسفه انتظار و آمادگی برای ظهور منجی بشریت،ما باید در عرصه شعر و ادبیات نیز شاهد باروری و شکوفایی شجره طیبه «هنر موعود»باشیم و راه را برای تحقق این آرمان بزرگ و مقدس هموار کنیم زیرا رسیدن به قله هنرموعود، همان آینده روشنی است که در انتظار شعر انقلاب اسلامی است.
«هنر موعود»دارای مؤلفه هایی است که از جمله عمده ترین آنها می توان به موارد زیر اشاره کرد:
1-شعر و ادبیات موعود زمینی نیست.شجره طیبه ای است که ریشه در آسمان ها دارد.الهامی و وحی گونه است.حاصل سیر و سلوکی عارفانه و کشف و شهودی عاشقانه است.
2-شعر و ادبیات موعود، هنری برآمده از شعور است.آینه معرفت، خودآگاهی و خداآگاهی است.از جهل، تعصب و خامی به دوراست.محصول اندیشه و تفکری ژرف و ریشه دار است و در نتیجه ماندگار.
3-شعر و ادبیات موعود،خلاف آمد عادات است و رسیدن به گونه ای از اجتهاد و بصیرت.گریز از«باری به هر جهت»روزمرگی و روزمره گی است.قدم زدن در عرصه های نوازش، کشف و آفرینش است و گریز از رخوت، رکود و سکون.
4-شعر و ادبیات موعود، محصول پیوند اندیشه و تفکر با تصویر و خیال است ولی در بند تخیل نیست.زیباست ولی زیبا مدار نیست.هنر موعود زیبایی را در خدمت «تعهد»و «رسالت»می خواهد.
5-شعر و ادبیات موعود،آینه تجلی حقیقت و سرچشمه بصیرت است.خواهان نقد «سیرت»است، نه صورت.در تنور ابهام برآمده از جهل نمی دمد و سرمایه آن،حرف هایی است که برای نگفتن دارد.
6-شعر و ادبیات موعود،هنری است با دو بال «عدالت»و«آزادی»، پاسداری کرامت های انسانی است.با مردم است، نه بر مردم.
7-شعر و ادبیات موعود درسودای اشتهار،دل به افسون قبول خلق نمی سپارد بلکه در گمنامی خلوص،چشم به قبول حضرت حق(عزوجل) می دوزد.
8-شعر و ادبیات موعود «قربه الی الله »است.به دنبال «وصل»است، نه خواهان «فصل».به دنبال جان جان است، نه در سودای نان و آب.هنر موعود چشم به تحسین حضرت حق دوخته است و غیر از حضرت دوست، صله ای قبول نمی کند.چنان که حضرت لسان الغیب حافظ شیراز -که رحمت خدا بر او باد-گفته است:

گرچه گرد آلود فقرم، شرم باد از همتم
گر به آب چشم خورشید، دامن تر کنم

«موعودیه»یا شعر مهدوی یکی از زیر شاخه های شاخص شجره طیبه شعر و ادب آیینی همچون توحیدیه، شعر نبوی، علوی، فاطمی، عاشورایی و رضوی، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، سخت مورد توجه و استقبال شاعران قرار گرفت ولی قضاوت در مورد میزان کامیابی شاعران در این حوزه کار دشواری است و جای «اگر»و «اما»دارد چرا که در حوزه شعر آیینی، مضمون یابی مثل عرصه «آزاد سروده ها»صرفاً یک کار ذوقی و سلیقه ای نیست و شاعر نمی تواند در این عرصه به مدد خلاقیت و نبوغ ادبی خویش به هر مضمون غریب یا خوشایندی چنگ اندازد.
در این وادی شاعر باید مقید به ادب و آداب اسلامی و آراسته به سلوک قرآنی باشد و در دایره آموزه های مبتنی بر دین و برگرفته از قرآن و سیره معصومین(ع)حرکت کند.به تصویر کشیدن سیمای بزرگان دین در شعر آیینی باید تا حد امکان منطبق بر سیره عملی و سلوک ایمانی و قرآنی آن بزرگواران باشد.فرایند خیال پردازی و پرواز ذهنی شاعر در این وادی، باید اندیشیده و رسالت مندانه باشد تا بتواند چهره ای واقعی، بی تحریف و پیراسته از خرافات را از خاندان رسالت به تماشا بگذارد.سیمایی روشن و زلال که قابلیت الگوبرداری از آن برای زندگی انسان معاصر وجود داشته باشد.
با عنایت به دقیقه ای که گفته شد، شاعر آیینی نمی تواند و«نباید»افسار ذهن و زبان خود را تنها و تنها به دست خیال وحشی بسپارد و همچون سایر عرصه ها بر طبل «خلاف آمد عادت»بکوبد و خواهان «سعادت»باشد.زیرا در این عرصه، شاعر بر مسند انبیاء و اولیای الهی که رسالتشان اصلاح گری و تربیت نفوس است تکیه زده است، از همین روست که گفته اند:

تا نکند شرع تو را نامدار
نامزد شعر مشو زینهار!

آری، مقام شاعر در این وادی، مقام سخنگوی یک مکتب و آیین است و سخنگو در مقام سخنگویی نمی تواند و نبایدبیان کننده مواضع و دیدگاه های شخصی خویش برای پیروان و سالکان آن مکتب باشد.اگر در عرصه های دیگر می توان بدون هیچ «آداب و تربیتی»سخن گفت، ادب اسلامی در اینجا حکم می کند که «ادب و آداب»را به جا آورد و آنگونه ظاهر شد که «معشوق»می خواهد:عرصه شعر آیینی، مقام خودبینی، خودرأیی و خودخواهی نیست، مقام ذوب شدن در معشوق و رسیدن به قله «فنا فی الله»است.در این وادی، دیگر«من»و «منیتی»نیست و هرچه هست «او»هست «او»ست و دقیقاً رمز سربلندی و رستگاری شاعران اصیل آیینی هم در همین نکته دقیق ظریف نهفته است، چنان که «هلالی جغتایی»می گوید:

جایی رسیده ایم که از خود گذشته ایم
از خود گذشته ایم و به جایی رسیده ایم

یکی از مضامین محوری و بر جسته ای که در موعودیه ها مورد توجه بیشتر شاعران قرار گرفته، ترسیم سیمای حضرت به عنوان آخرین امید و «آخرین منجی»است.این مضمون ریشه در آیات و روایات قرآنی دارد، چنان که در حدیثی از پیامبر اعظم،حضرت رسول اکرم(ص)می خوانیم که:
«زمین پر از ظلم و دشمنی گردد، سپس مردی از خاندان من خروج می کند تا آن را پر از عدل و داد گرداند، همچنان که از دشمنی و ظلم پر شده باشد».
در فرازی از دعای ندبه هم چنین می خوانیم:
«کجاست آن که شوک ظالمان و زورگویان را بشکند؟ کجاست دور کننده شاخه های گمراهی و اختلاف؟».
تأکید بر«عدالت»و«عدالت گستری»جز ذات انقلاب جهانی حضرت موعود(عج)است و بیان کننده این حقیقت غیر قابل انکار که باظهور حضرت، تاریخ ورق می خورد، دوران حاکمیت مستکبران و جهانخواران به سر می رسد، شب سرنگون می شود و صبح صادق «عدالت» بر گستره گیتی خیمه می زند:

یاالهی !مهدی ام از غیب آر
تا جهان عدل گردد آشکار
(عطار نیشابوری)

طاهره صفارزاده هم که نام بلند او با «شعر نو دینی»روزگار ما پیوندی ناگسستنی دارد و نسل امروز او را بیشتر با عنوان«شاعربیداری» می شناسند، در«انتظار سروده»ای تأمل برانگیز و اندیشمندانه، حضرت قائم(عج)را وارث ذوالفقار علی(ع)معرفی می کند و با قاطعیتی برخاسته از یقین می گوید:
...می آیی
و ذوالفقار را باز می کنی
و ظلم را می بندی
همیشه منتظرت هستم
ای عدل وعده داده شده
بی هیچ گونه اغراقی باید گفت که «شعر انتظار»، شعر اعتراض است؛ شعری که به اقتضای ذات عدالت خواهانه خود، همواره بر«وضع موجود»می شورد و به «افق موعود»اشاره می کند.شعر اعتراض،شعری است که داعیه پیکار باظلم و بی عدالتی،زشتی و پلشتی، نامردی و نامردمی را دارد و به دنبال بستر سازی برای استقرارحاکمیت «الله»بر جهان و بنیانگذاری «جامعه توحیدی»است و اما لازمه اعتراض به وضع موجود، ترسیم آینده موعود است.اینکه ما بدانیم اکنون در چه نقطه ای قرار داریم و مطلوب ما رسیدن به کدامین نقطه و فتح کدامین قله است؟ مسلماً رسیدن به چنین بصیرتی نیازمند نقد وآسیب شناسی دین، جامعه و جهان است.
شاعران رسالت مدار شیعی همواره در طول تاریخ این دغدغه مقدس را داشته اند و شاخک های حساس آنان نسبت به انحراف حاکمان و دولتمردان و خارج شدن آنان از دایره «عدالت»واکنش نشان داده است.وقتی می گوییم «عدالت»، معنای عام و گسترده آن مورد نظر است، یعنی عدالت در همه ابعاد سیاسی، اجتماعی،دینی و اقتصادی.از این منظر فاصله گرفتن از ارزش های انسانی و اخلاقی و فروغلتیدن در باتلاق عفن «زهد ریایی»و «تقدس مآّبی»و ابتلا به بیماری ایمان کش «نفاق و تزویر»از نظر شاعران شیعی خطرناکترین آفتی است که یک جامعه دینی را تهدید می کند؛آفتی که حتی از بیماری های لاعلاجی مانند«وبا»،«طاعون»و «سرطان»نیز خطرناک ترو مرگ آفرین تر است زیرا نفاق چهره انسانی و الهی ما را مسخ می کند و بر ارزش های انسانی ما چوب حراج می زند.
در این میان حضرت لسان الغیب حافظ شیراز که از او می توان به عنوان شاعر«هنوز و همیشه»نام برد، از معدود شاعرانی است که در عصر فتنه مغول و حاکمیت نفاق و تزویر، با رندی، قلندری و هنرمندی تمام به نقد وآسیب شناسی جامعه دینی عصر خویش پرداخته و آیینه بی غبار روزگار خویش بوده است.آسیب شناسی هوشمندانه او در ابیات برگزیده زیر به خوبی آشکار است:

آتش زهد و ریا خرمن دین خواهد سوخت
حافظ این خرقه پشمینه بینداز و برو

حافظا!می خور و رندی کن و خوش باش، ولی
دام تزویر مکن چون دگران قرآن را

خرقه پوشی من از غایت دینداری نیست
پرده ای بر سر صد عیب نهان می پوشم

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند
چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند

خدا زآن خرقه بیزار است صد بار
که صد بت باشدش در آستینی

شعر انتظار، جلوه گاه اعتراض، انتقاد، حرکت، تکاپو و بیداری است.شاعران شیعی انتظار را نه در نشستن و ایستایی، بلکه در برخاستن و پویایی معنا می کنند.شعر انتظار، شعر مردگی و بازدارندگی نیست، شعر زندگی و زایندگی است:

همیشه منتظرت هستم
بی آنکه در رکود نشستن باشم
همیشه منتظرت هستم
چونان که من
همیشه در راهم
همیشه در حرکت هستم
همیشه در مقابله
(طاهره صفارزاده)

البته نباید فراموش کرد که اعتراض برآمده از بطن مکتب انتظار، باید اعتراضی ایجابی و سازنده باشد، نه اعتراضی تخریبی و بازدارنده.در واقع انتظاری که ریشه در«انتظار»دارد، اعتراضی از جنس «امر به معروف»و «نهی از منکر»است و هدف غایی و نهایی آن « افزایش ظرفیت نقد پذیری»جامعه برای حرکت به سمت اصلاحات اصیل اسلامی.
 

نکته:
 

انسانم آرزوست
شعر مهدوی، باید تجلیگاه ارزش ها و کرامت های انسانی باشد و شاعر مهدوی به دنبال حقیقت گمشده ای به نام «انسان».زیرا تا زمانی که «حقیقت انسانی»ما ظهور نکند و به فعلیت در نیاید، حضرت موعود(عج)در پرده غیبت باقی خواهد ماند.
فلسفه بعثت پیامبر گرامی اسلام(ص)نیز چیزی جز احیای مکارم اخلاقی نیست؛ یعنی تکریم انسان به عنوان «اشرف مخلوقات»و هدایت او در مسیر«انسان کامل»شدن و رستگاری.از همین رو شاعر آیینی باید تندیس «عزت نفس»و «مناعت طبع»باشد و هنگام سرودن و آفرینش ادبی از بکار بردن تعابیری که گوهر«عزت نفس»او را خدشه دار می کند، سخت بپرهیزد.اظهار خاکساری و فروتنی در مقابل خاندان رسالت کار پسندیده ای است، ولی این اظهار فروتنی باید در دایره آموزه ها وتعالیم دینی صورت گیرد و فراتر از آن مجاز نیست، چرا که پا بیرون نهادن از این دایره تعریف شده؛ یعنی حرکت در مسیری مخالف با رسالت انبیا و اولیای الهی.


 
دین داران خنثی!
ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٧  کلمات کلیدی:

حجتیه ای کیست، چه می گوید، و چه می کند؟!
 

نه هرکس از مولایمان، امام زمانمان، واسطه فیض هستی، حضرت صاحب الزمان(عج)، که دم زد، حجتیه ای نیست!هر کس هم که با ترویج جریانات فکری انحرافی مانند وهابیت،بهائیت و مارکسیسم مبارزه کرد، انجمنی نیست!راستی پس جرم انجمنی ها چیست؟ مگر جز این است که اینان به همین ویژگی ها و اقدامات مشهورند؟ آیا نگاهی بدبینانه درباره حجتیه ای ها وجود داشته و خطر آنان بزرگ نمایی شده است؟!آیا این تفکر اصلاً خطری برای جریان اصیل اسلامی محسوب می شود؟!راستی!آیا نباید با جریانات وهابی و بهائی که دارند فکر جوانان شیعه را منحرف می کنند مبارزه کرد و علیه آنان روشنگری نمود؟!عمده ما مذهبی ها، به دلایل مختلف تربیتی و فکری و تاریخی، از تشخیص رنگ های ظاهراً مشابه، عاجزیم و این یعنی خطر به دام فکر انجمنی افتادن.آری!انجمن حجتیه اگر یک تشکیلات منسجم فعال نباشد -که هست -نمادی از یک نوع فکر مذهبی نسبتاً رایج است که باید برای درمان آن فکری اساسی کرد.قبل از هرچیز باید بدانیم که انجمنی ها چه می کردند و چه باوری داشتند و حال نیز چه می کنند؟ خدا را چه دیدی شاید ما نیز انجمنی بودیم!!

حجتیه ای ها چه می کردند؟
 

به یمن(!)برنامه های بلند مدتی که غربی ها برای ایران در دستان شاهنشاهان شیفته غرب نوشته بودند، جریانات مختلفی در ضدیت با اسلام و به ویژه روحانیتی که در چند اقدام مهم از جمله تحریم تنباکو، ضرب شستی نشان داده بود و توان بسیج عمومی خود را به نمایش گذارده بود، پیش بینی شده بود که از جمله آنها ایجاد مکاتب انحرافی و تخدیری بود.عوام زدگی و خرافات را وارد ماجرای کربلا کرده بودند و منجیان دروغینی چون باب و بهاء را نیز ساخته بودند تا به ترتیب، قیام حسینی و انتظار مهدوی را در شیعه مخدوش کنند.در این میان، عده ای دلسوز دین، به میان آمدند تا به مقابله فکری با بهائیت که با حمایت رژیم، هر روز قدرت بیشتری می گرفت، بپردازند.آنان خود را پیروان حقیقی حضرت حجت(عج)می دانستند و با این مکتب دروغین و مهدویت قلابی، سرمبارزه برداشته بودند.آیا این کار خطا بود یا برعکس، امری مقدس و مبارزه ای الهی و تکلیفی که هر مسلمان مؤمنی بر دوش دارد؟!
از قدیم کینه اهل سنت هم در دل اینها وجود داشته و هم اکنون که وهابیت، تکاپوی بیشتری می کند، وجهه همت این برادران ، وهابیت ستیزی است که بعید است در این مورد، مخالفی وجود داشته باشد!بعد از انقلاب هم که غوغای مارکسیست ها بالا گرفته بود و دانشگاهها به قضیه گروهک های آنان در آمده بود، نقد مارکسیسم در دستور کار انجمنی ها قرار گرفت!تا اینجای اقدامات روشنگرانه ایشان ضد جریانات انحرافی مذکور به نظر مشکلی نداشته است؟!
اگر کسی بخواهد آنان را به عقب ماندگی هم متهم کند کاملاً در اشتباه است چرا که انجمنی ها اتفاقاً سعی می کردند دانش آموزان و دانشجویان تیزهوش و درسخوان را جذب کنند و به تعلیم علوم جدید هم تأکید داشتند و در میان شان کم نبود از دکتر و مهندس!؟ پس اتفاقا مدرن بودند ونه عقب مانده!پس مشکل کجا بود؟!چرا انقلابی ها و امام(ره)وشهید داده ها با این جریان طوری برخورد می کردند که گویی خاری در چشم اند و استخوانی در گلو!؟ کدام طرف اشتباه می کرد؟!

به چه باور داشتند؟
 

اقدامات فوق الذکر که خروجی اصلی این جریان محسوب می شد مبتنی بر باورهایی بود که بعضی از آنها از این قرارند:حجتیه ای ها معتقدند که قبل از آنکه حضرت حجت(عج)بیایند کسی حق ندارد حکومت اسلامی تشکیل دهد و اگر هم بدهد فایده ای نخواهد داشت!از همین رو بود که با شاه هم مشکل خاصی نداشتند؛ یعنی به عبارتی حاکم که باشد و حکومت چه، برای شان خیلی فرق ندارد.مهم این است که دینمان را حفظ کنیم و خودمان را آماده کنیم تا وقتی حضرت ظهور کردند به ایشان بپیوندیم و برای برقراری حکومت عدل جهانی تلاش نماییم.از همین رو بود که به سیاست هم کاری نداشتند و در آن دخالت نمی کردند.بر همین اساس، در مسائل فقهی دارای ابعاد اجتماعی، به رجوع به عامه فقها به عنوان نواب عام حضرت معتقد بودند و تبعیت از ولی فقیه را واجب ندانسته و به علمای خود رجوع می کردند و می کنند!
ویژگی های منتظران حقیقی را هم که از ایشان بپرسی و تکالیف او را که بخواهی خواهند گفت:«برای تعجیل در فرج آقا دعا کن!برای سلامتی آقا صدقه بده!دعای ندبه و عهدت ترک نشود و ...»راستی مگر جز این است که اینها نیز جزیی از توصیه های دینی ما به مؤمنان عصر غیبت می باشند؟!

مشکل کجاست؟
 

راستش همه ماجرا این نیست.اگر کسی واقعاً بخواهد یک جریان فکری اصیل داشته باشد و در کارهایش نقد جریانات انحرافی را هم قرار دهد هیچ اشکالی ندارد اما به شرطی که شیعه گی اش را مخدوش نکند!یعنی چه!؟ یعنی مصداق کسانی که در تپه های اطراف کربلا برای فرزند رسول خدا(ص)دعا می کردند و او را یاری نمی دادند چون حاکم وقت را نماینده خدا می دانستند یا ترسو و عافیت طلب بودند، نباشد آن شیعه، شیعه قلابی است!
اینکه این جماعت را -مسامحتاً-دلسوزان دین خواندیم بیراه نبود چرا که کم نبودند کسانی از آنان که حداقل پس از انقلاب به جریان مردم پیوستند و شهید دادند و انقلابی شدند.انصاف این است که باید حساب اقلیت فرصت طلب و مقدس مآب و خائنین آگاه را از غافلان و توابین و فریب خوردگان این جریان جدا دانست.
نباید این نکته مهم را هم فراموش کرد که نقد چنین جریاناتی بسیار سخت و ظریف است چرا که خودشان مذهبی و دین دار و مقید به شریعت اند و دغدغه شان نیز حفظ دین از انحراف است.راستی مشکل اینان کجاست و چرا حتی یک خطر محسوب می شوند؟!در یک جمله می توان پاسخ داد:«اولویت نشناسی!».
چقدر درد دارد وقتی جریان انقلابی به رهبری امام(ره)که در حال جذب جوانان برای مبارزه با منشأ فساد، یعنی حکومت شاهنشاهی است می بیند که جریانی شبیه خودشان-حداقل در ظاهر-جوانان مستعدی که هر کدامشان می توانند یک گام، فروپاشی ام المسائل را جلو بیندازند، به سوی خود کشانده و به مسائل فرعی ودست چندم مشغول می سازد واستعداد سوزی می کنند!
شاید در میان انجمنی های عاقل، کسی معتقد نباشد که ما باید فساد بیشتری بکنیم تا آقا بیایند ولی آیا اینکه معتقد باشی خود آقا باید بیاید تا امور را اصلاح کند و به جای اینکه مشغول شوی و در سطح کلان و نه فردی، راهی که قرار است ایشان بپویند را بپویی و به رفع فساد و علل آن از جهان بپردازی، سکوت کنی و به قول خودت منتظر آقا شوی!خود، نوعی کمک به گسترش ظلم وفساد نیست؟!آیا جز این است که تفکری که ظالمان و فاسدان از آن استقبال می کنند همین اندیشه انحرافی عدم جواز ورود به سیاسیات و اجتماعیات درزمان غیبت حضرت می باشد؟ انجمنی ها از آنجا که سکولار بودند ناگزیر بودند از جزیی اندیشی و اقدامات محدود فردی، لذا حاضر بودند علیه پپسی کولا که صاحبش بهائی بود اقدامات متعدد و متنوعی صورت دهند و هزینه ها کنند اما یک کلمه نپرسند که چرا حکومت چنین امتیازاتی را به این حضرات می دهد؟!ماجرا به طنز شبیه است، نیست؟ اما چرا؟!
این تقریر، نگرشی خوشبینانه بود ولی کدهای بسیاری وجود دارد که نشان می دهد حداقل بخشی از سران این جریان یا از حلقه فرصت طلبان دورو بوده اند و یا عافیت طلبان ترسو!چرا که بر اساس اسناد ساواک، به اندک تشر حکومت، دست ها را بالا برده و حرف گوش کن می شدند!مثلاً در ماجرای تحریم چراغانی نیمه شعبان توسط امام(ره)برای اعتراض به حکومت، اینان به شدت در مقابل آن فعال شدند و جشن های مفصل و چراغانی های دوچندان کردند!و استدلال شان هم این بود که «شاه، شیعه است!»البته منکر این نمی شود شد که این استدلال از ذهن یک انسان مقدس مآب بی شعور دین نشناس نیز ممکن است تراوش کند.
قرآن سر نیزه هم گرچه توسط آگاهان بلند شد اما امثال همین ظاهربینان نادان را فریب داد!به راستی چه کسی می توانست گسترش مطربخانه ها و کاباره ها را ببیند و آن را هم به پای حکومت ننویسد و شاهش را شیعه مولا بداند؟!این حد از تجاهل طبیعی است؟!
در یک نگاه دقیق تر باید گفت که به نظر می رسد مبارزه انجمنی ها با بهائیت یا مارکسیسم و وهابیت نیز نوعی پاسخ به وجدان بیدار جوانان مؤمن مجذوب ایشان بود، چرا که او پس از آموزش های اعتقادی، با دیدن فسادها و ظلم های اطراف خویش، طبعاً احساس مسئولیت کرده ودغدغه اقدام می یابد و حال،این حس مؤمنانه باید پاسخ داده شود که انجمن آن را در راهی انحرافی می سوزاند!و گرنه در بطن این نظریه مخدوش که ما تا قبل از حکومت حضرت مسئولیتی نداریم، حتی همین نوع احساس مسئولیت نیز قابل توجیه نیست!
آنچه مسلم است آنکه توقف فعالیت های انجمن در سال 62 که ظاهراً به خاطر تبعیت از انتقاد امام(ره)از اینان صورت گرفت، یک تعطیلی صوری وظاهری بود و بر اساس قرائن، این نوع نگاه، هنوز -حتی به صورت تشکیلاتی و ساماندهی شده-وجود دارد و در حال جذب نیرو و فعالیت است.از جمله جریاناتی که امروز،انجمنی ها به شدت در آن فعال ند دشمن سازی شیعه و سنی به اسم مبارزه با جریان منحرف وهابی است.
اینان چنانچه در اوایل انقلاب، خطر مارکسیسم را بیشتر از آمریکا که امام(ره)آن را شیطان بزرگ نامیدند، می دانستند و باز، جبهه ای فرعی و انحرافی گشوده بودند،اینک نیز دم از خطر برادران اهل سنت می زنند و آن را ازخطر صهیونیسم بین المللی نیز بزرگترمی نمایند!رسوایی اینان در ماجرای غزه و فلسطین بیشتر نمایان شد که می گفتند:کمک به فلسطینیان به خاطر سنی بودن آنها جایز نیست!!اینجا بود که دقیقاً هم کلام سران وهابی و بی دین سعودی و مرتجعین آمریکایی منطقه شدند و برای عاقلان مشخص شد که مجاهدان اسلام آمریکایی که از سر جهل یا خباثت، دشمنان فرعی و دروغین را اصلی و حقیقی می نمایانند، روزی ، اینچنین روشن، با هم همنوا می شوند!
انجمن حجتیه، یک فکر و یک نوع نگرش غلط به دین است؛ دین خنثی و عافیت طلب ومقدس مآبی که گرچه برای مولایش قمه می زند اما پای هزینه دادن برای حفظ دین او و حقیقت و روح آموزه های شیعی نیست!
مواظب آنها و خودمان باشیم!

نکته:
 

الویت نشناسی!
مثل انجمنی ها مثل دکتری است که بیماری با قلبی شکافته و بدنی دارای چند زخم را نزدش آورده اند و او به جای رسیدگی به قلب او، زخم های بدنش را مداوا می کند.چنین آدمی در ظاهر در حال مداواست اما در حقیقت کار او ممکن است به مرگ بیمار منجر شود!اینکه بدانی حکومت و غرب، پشت سر بهائیت است و فرصت های متعدد اقتصادی و پست های کلان حکومتی را آگاهانه میان آنان پخش می کند اما به هر دلیل، چه ترس و چه حماقت، با او کاری نداشته باشی و انگشت اتهامت را سوی معلول ها بگیری، مصداق همین دکتری هستی که به فرعیات می پردازد و از اصل باز مانده است!آیا حجتی آشکار تر از این وجود داشت که با رفتن شاه کل بساط بهائیت و متعلقاتش برچیده شد؟!
منبع:نشریه آیه، ویژه نامه دین و فرهنگ.

 
خدمت به حقیقت
ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٧  کلمات کلیدی:

سبک زندگی انسان منتظر چگونه است؟
 

هر انسانی در زندگی خود هدفی را انتخاب می کند و سعی می کند تا تمام تلاش ها و فعالیت ها و رنج کشیدن های او در مسیر رسیدن به آن هدف قرار گیرد.این باعث می شود که زندگی انسان معنا دار شود و ارزش پیدا کند.با این وجود،آدم ها بر اساس هدفی که برای زندگی خود انتخاب کرده اند، ارزش پیدا می کنند و از دیگران جدا می شوند.به عبارت دیگر برای قضاوت درباره انسان ها می توان به داوری درباره هدف هایی که آنها برای زندگی خود انتخاب کرده اند،پرداخت.
موارد متفاوت و متنوعی می توانند به عنوان هدف زندگی انسان انتخاب شوند و به برنامه ها وطرح بندی های او برای زندگی جهت دهند.کسب ثروت، رسیدن به لذت، تجربه شرایط و موقعیت های خاص و غیر معمول، موفقیت شغلی و تحصیلی و کسب شهرت، نمونه هایی از این اهداف به شمار می روند.با این وجود، آنچه باعث می شود هدف های انسان ها برای زندگی متفاوت باشد و افراد، هدفهای مختلفی را برای زندگی خود برگزینند و راه های گوناگونی را برای رسیدن به این اهداف را در پیش گیرند، سطح شناخت و نوع بینش آنها به زندگی است.همچنان که نمی توان از یک آدم معمولی اما با سطح درآمد پایین انتظار داشت که از خیر ثروت بگذرد، تلاش برای قانع کردن یک عالم که به کار اقتصادی روی آورد و از فعالیت علمی خود فاصله بگیرد بی ثمر خواهد ماند.
در چشم انداز مهدویت، بهترین هدفی که آدمی می تواند برای زندگی خود در نظر بگیرد و در راستای تحقق آن تلاش کند، همان هدفی است که خداوند انسان ها را برای تحقق آن خلق کرده است.در واقع، بهترین هدف برای زندگی عبودیت خداوند است و کسانی که این هدف را برای زندگی خود برگزیده اند،انسان های موفق و ارزشمندی محسوب می شوند.برای رسیدن به این هدف و تحقق آن در زندگی، خداوند راهی را به انسان ها معرفی کرده و ازآنها خواسته تا از این راه به سوی خدا و عبودیت او حرکت کنند.این راه،حجت های الهی و امامان معصوم(ع)هستند که اراده خداوند را تحقق می بخشند و برای قرب به خداوند تنها راه محسوب می شوند.چنانچه توجه به مضمون حدیث مشهوری از پیامبر خدا(ص)که می فرمایند:«من شهر علم هستم و علی(ع)در آن شهر است.پس کسی که می خواهد به این شهر راه یابد، باید از در آن وارد شود».گویای این حقیقت است.همچنین در زیارت امام موعود(عج)می خوانیم:«سلام بر تو ای راه خداوند که هر کس از راهی جز آن برود، هلاک می گردد».
در واقع پس از آنکه ما در مسیرولایت خداوند قرار گرفتیم و از طاغوت ها و بیراهه ها جدا شدیم، می باید کسی که در هر زمان عهده دار مقام ولایت الهی است-امامان معصوم(ع)در هر عصر و زمان -را بشناسیم و با او همراه شویم.با این وجود، کار در این مرحله پایان نمی گیرد وبرای تحقق عبودیت خداوند در زندگی باید برای یاری ولی خدا قیام کرد.به عبارت دیگر آنچه سبب می شود ما در مسیر ولایت خداوند قرار گیریم و به سوی هدف خلقت گام برداریم، شناخت، همراهی و یاوری امام معصوم(عج)است.از آنجا که امام و حجت خداوند، نماد اراده الهی به شمار می رود، یاری امام در واقع یاری خداوند بوده و یاری خداوند، به معنای پذیرش دعوت او و حرکت به سمت عبودیت خدا و تحقق هدف خلقت است.
یاری امام موعود و خدمت به این حقیقت بزرگ در زمانه ای که ما در آن زندگی می کنیم، وظیفه ای است که هر یک از شیعیان می بایست در زندگی فردی و اجتماعی خود به آن عمل کند.یاری امام، از خود ما آغاز می شود و اولین گام در این مسیر، خودسازی و اصلاح فردی است.در واقع هر فرد با تلاشی که درجهت اصلاح باورها، رفتارها و اعمال خود انجام می دهد و با کوششی که در مسیر عمل به وظایف دینی و دوری از گناهان صورت می دهد،بزرگ ترین خدمت ممکن به امامان موعود را محقق می سازد.به عبارت دیگر هر کدام از منتظران امام موعود با تربیت و اصلاح وضعیت زندگی خود، گام بزرگی در آمادگی عمومی برای پذیرش ظهور موعود بر می دارد و با این عمل خود،بر این نکته اساسی تأکید می کند که «منتظران مصلح خود باید صالح باشند!»
مطالعه تاریخ نشان می دهد مشکلاتی که برسر تحقق اهداف پیامبران(ص)و امامان(ع)به وجود می آید، بیش از آنکه به کمبود امکانات و سختی شرایط مربوط شود، به غفلت یاران ایشان و عدم آمادگی و تربیت درونی آنها باز می گردد.درحقیقت،کسانی که از یاری امام معصوم باز می مانند و درجهاد عظیمی که حجت های الهی رهبری آن را بر عهده دارند حاضر نمی شوند، پیش از آن در میدان اصلاح فردی بازنده بوده و نتوانسته اند عقل و دین خود را بر سرزمین وجود خویش حاکم کنند.ایجاد وضعیت آرمانی و مطلوب پس از ظهور موعود بر عهده انسان های پاک و صالح است و کسانی که نتوانند در مسیر اصلاح خود گام بردارند، سهمی از این آرمان نخواهند داشت.علاوه براین، باید توجه داشت که هدف اصلی امام موعود، اصلاح انسان هاو ایجاد جامعه ای سالم و صالح است و اگر ما به اصلاح خود نپردازیم، در واقع در برابر این هدف قرار گرفته ایم و در این صورت نمی توانیم خود را از یاوران و پیروان آن امام بدانیم.
امام علی(ع)به مردمان عصرخود می فرمود:«بدانید که هر کسی امامی دارد که به او اقتدا می کند و از نور علم او بهره می برد...بدانید که شما نمی توانید همچون من باشد اما با ورع وکوشش بسیار و عفت و اصلاح و از بین بردن نقص ها مرا یاری کنید».این توصیه نشان می دهد که نخستین گام در راه یاری امام موعود، به اموری مربوط می شود که در حوزه زندگی فردی ما قرار دارد.در واقع هر یک از ما می توانیم با پرهیزکاری، تلاش بسیار و عفت ورزی و همچنین کوشش در جهت اصلاح نواقص و پر کردن شکاف های زندگی خود، به امام(عج)خدمت کرده و او را در مسیر تحقق آرمان بزرگ خود یاری کنیم.
گام بعدی درجهت خدمت به موعود و یاری امام(ع)،تلاش در جهت آشنایی دیگران با این حقیقت بزرگ است.در واقع همان گونه که جریان اصلاح و تربیت فردی ما از شناخت و آگاهی نسبت به مهدویت آغاز می شود، برای کمک به دیگران هم می بایست در ابتدا زمینه آشنایی آنها با مهدویت را فراهم آورد.بنابراین علاوه بر پژوهش ها و مطالعات تخصصی که لازمه شناخت، شرح و تبیین آموزه های مهدوی است و در مراکز و مؤسسات علمی و پژوهشی صورت می گیرد، تغییر نگرش عمومی افراد جامعه نسبت به مهدویت مهم ترین و اساسی ترین کاری است که می توان به آن پرداخت.
درواقع آنچه باعث می شود اندیشه و فرهنگ مهدوی شناخته شود و به جریان افتد و در نهایت در عمل و جهت گیری انسان ها و جامعه به شکل صحیح وخالص بروز یابد، همین مسأله است.به عبارت دیگر می بایست تلاش شود تا نگرش و باورهای مردم درباره امام موعود و حقیقت مهدویت با معیارهای دینی سنجیده شود و نگرش های غلط در این زمینه اصلاح شود.برای عملی ساختن این هدف، راهی جز آموزش عمومی به نظر نمی رسد؛ آموزشی که هم به ایجاد بینش و نگرش نظر داشته باشد و هم در روند کلی آن، اصلاح برداشت های نادرست و تغییر رفتارهای بیگانه با فرهنگ مهدوی دیده شده باشد.چنین رویکردی علاوه بر آنکه فرایند شناخت مهدویت را به جریان می اندازد، نتایجی را در بر دارد که حداقل آنها همان شناخت، انتشار و سازندگی عمومی فرهنگ مهدوی است.
آموزش عمومی مهدویت به این معناست که ما بدانیم و باور کنیم آنچه راه رسیدن به حقیقت مهدوی و استقبال از ظهور امام مهدی(عج)را هموار می کند، زمینه سازی عمومی در میان عموم جامعه است.این زمینه سازی که وظیفه ماست، به ایجاد بینش یا تغییر نگرش نسبت به مهدویت در میان مردم نیاز دارد و این عامل جز با آموزش میسر نمی شود.چنانچه امامان معصوم(ع)فرموده اند:«خداوند رحمت کند کسی را که با آموختن علوم ما به مردم، امر حاکمیت ما را احیا می کند و اگر مردم خوبی های کلام ما را بدانند ازما تبعیت خواهند کرد.»

نکته:
 

یاری امام موعود
کسانی که عبودیت خداوند را به عنوان هدف زندگی خود انتخاب کرده اند و می خواهند در راهی که به این هدف می رسد، گام بردارند، علاوه بر شناخت امام موعود، می بایست به یاری امام(ع)و خدمت به ایشان بپردازند.خدمت به امام موعود و یاری ایشان در انجام مأموریت بزرگ تاریخی که بر عهده دارند، از ارزش فوق العاده ای برخوردار است.در واقع اگرچه مردمان هر عصر وظیفه دارند تا به یاری امام زمان خود بپردازند و به ایشان خدمت کنند،با این وجود یاری امام موعود و منتظر،از چنان جایگاه رفیعی برخوردار بوده که امام صادق(ع)که خود حجت خداوند است-درباره آن می فرمایند:«اگر محضر او را درک می کردم، تمام عمر به او خدمت می کردم!».


 
حرمت توقیت
ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٧  کلمات کلیدی:

با انتشار گسترده ی فیلم مستند.«ظهور بسیار نزدیک است »، بحث نقد و بررسی ادعاهای این مستند در محافل گوناگونی مطرح است . ادعاهای این مستند را می توان به دو دسته تطبیقات و توقیت تقسیم کرد. خود سازندگان این مستند اذعان دارند که تطبیقات شان قطعی وحتمی نیست و احتمال اشتباه در آن وجود دارد. البته این عقب نشینی پس از انتقادات فراوان و توجیهات بسیار و گاه عجیب و غریب به نتیجه مطلوب سازندگان رسیده بود . برای مثال شعیب ابن صالح را، گفته اند که شعیب مصغر شعب است و شعب یعنی مردم و رئیس جمهور مردمی است و صالح یعنی نیک و وی فرزند انسانی صالح بوده است و..این نوشته به مسأله توقیت ظهور پرداخته است.
در معتبرترین کتب شیعی، بابی به نام المنع عن التوقیت یا کراهیه التوقیت بوده است. اصطلاح کراهت در عرف قدمای امامیه به معنای حرمت بوده است. در کتاب الغیبه نعمانی، بابی به نام المنع عن التوقیت و درکتاب شریف کافی، باب کراهیه التوقیت به روایات در این باره می پردازد.


 
← صفحه بعد